به احساساتتان گوش دهید

به احساساتتان گوش دهید

 

 زبان مشترک چیزی است که خیلی از زوج‌های جوان در آستانه ازدواج، از نداشتن آن گله می‌کنند. این‌که یکی از آنها چیزی می‌گوید و دیگری طوری برداشت می‌کند که خودش می‌خواهد. و این می‌شود شروع یک جدال بزرگ و درگیری بی‌مورد. حقیقت این است که شما دو آدم متفاوت، با دو جنسیت مختلف و دو خانواده متفاوت هستید و این خیلی طبیعی است اگر زبان مشترک نداشته باشید. اما باید برای رسیدن به این زبان تلاش کنید نه این که رابطه را به امان خدا رها کرده و منتظر حل شدن اختلافات دوران نامزدی باشید.

 

 به احساساتتان گوش دهیدگفتگو دو سر دارد: گفتن و شنیدن. گوش کردن سالم شامل گوش دادن به محتوای کلام و احساس همراه با آن است. احساسات و هیجانها حاوی اطلاعات مهمی است. کلمات حقایق و احساسات رنگ و بو یا حال و هوای این حقایق را اعم از مثبت یا منفی، خوشایند یا ناخوشایند منتقل میکنند. احساسات چاشنی پیامها هستند و به افراد کمک میکنند تا از محتوای ظاهری پیامها فراتر رفته و به باورها، مقاصد، آرزوها، ترسها و نگرانی های پشت آن توجه کنند و به این وسیله پیام را بهتر درک کنند و پاسخ مناسب تری به آن بدهند. برای موفقیت در این راه توجه به چند نکته ضروری است.

1. به احساسات منفی نامزدتان  گوش دهید.

بسیار دیده میشود، زمانی که نامزد احساسات و هیجانات منفی خود مانند غم، اضطراب، سرخوردگی و... را ابراز می نماید، فرد مقابل حالتی تدافعی گرفته و پاسخ میدهد؛ به ویژه اگر اینکه احساس کند خودش مسوؤل آن مشکل است یا اینکه نمی تواند کاری برای حل آن مشکل انجام دهد. به مثال زیر توجه نمایید.

نسرین: «زمان ازدواجمان نزدیک است و من نگرانم که می توانیم همه وسایل مورد نیاز وکارهای این مراسم را درست و خوب فراهم کنیم؟»

مجید: «ببین! من تا جایی که می توانم کار میکنم. تو از من چه توقعی داری؟ من دارم سه شیفت کار میکنم.»

نسرین:«منظور من این نبود که تو کم کار میکنی.»

مجید:«پس منظورت چه بود؟ من از صبح تا شب جان میکنم و تو فقط می نشینی و بدبختیهای من را می شماری.»

نسرین: «نه اشتباه میکنی! »

رفتار مجید در مثال بالا، برخورد طبیعی بسیاری از نامزدها در مواجهه با این قبیل مشکلات است. در حالیکه بهتر است هر وقت نامزد احساس منفی خود را ابراز میکند و فرد مقابل خود را مسؤول آن می داند، چند لحظه تأمل کند تا بتواند احساس گناه، شرم، بیکفایتی و... خود را کنار بگذارد.

در این لحظه باید مدام به خود گوشزد کند که نامزدم نیاز دارد من به حرفها و احساساتش گوش دهم و با او همدلی نمایم نه اینکه از خود در برابر آنها دفاع کنم.

به احساساتتان گوش دهید

2. همدلی کنید و آن را نشان دهید.

همدلی توانایی شنیدن صدای احساسات فرد مقابل و بازتاب دادن آن به او است. برای اینکه قادر به همدلی با نامزدتان باشید؛ ابتدا باید خود را به جای او بگذارید و از دیدگاه او به مسئله نگاه کنید. این امر باعث میشود که احساسات فرد مقابل درک شدنی شود.

قسمت دوم مهارت همدلی «بازتاب دادن» چیزی است که از طریق همدلی احساس شده است. به عبارت دیگر زمانی که فردی، خود را به جای نامزدش گذاشت و توانست احساسات او را تشخیص دهد؛ باید بتواند آنها را نشان دهد و یا برای او بیان کند. برای این کار ابتدا چیزی را که فکر میکنید احساس نامزدتان است، بیان کنید و سپس توضیح دهید که چه چیز باعث شده است که این احساس را درک کنید. مثال زیر نمونهای از به کارگیری این اصل در گفتگو است.

مجید:«من از دست رئیسم خیلی عصبانیام. او به من قول داده بود اگر این پروژه را تمام کنم، به من یک پست جدید میدهد.»

نسرین: «میتوانم بفهمم که چه احساسی داری. اگر من هم جای شما بودم خیلی عصبانی میشدم. شما استحقاق این پست را داشتی. رئیست چند ماه است که با دادن این قول شب و روز از تو کار میکشد.»

مجید در حالی که احساس میکند که درک شده است، نفس راحتی میکشد و میگوید:«بله، درست است. همه جای دنیا همین است. از آدمهایی مثل من کار میکشند و پستها را به کسان دیگر میدهند.»

3. اول به احساسات گوش دهید و بعد با تحلیل موقعیت پند و اندرز بدهید.

به احساساتتان گوش دهید

روانشناسان معتقدند که مهمترین اصل در روابط همدلی است. وقتی فردی دچار مشکل میشود؛ ابتدا باید به احساسات او توجه کنید و سپس به علت آن مشکل بپردازند و برای حل آن موعظه کنید. یعنی ابتدا باید به احساسات نامزدتان گوش دهید و به آن پاسخ گویید تا احساسات منفی تسکین یابد. بعد که زمینه لازم برای تفکر منطقی درباره موقعیت و تحلیل آن فراهم شد، با ریشهیابی موقعیت شروع به نصیحت کنید.

مثال: مجید با یکی از دوستان قدیمی اش در کاری سرمایه گذاری کرده بودند، ولی دوستش سر او کلاه گذاشته است.

مجید: « من خیلی از دست او عصبانیام! چطور توانست با من این کار را بکند؟»

نسرین:«شما زیادی به مردم اعتماد میکنید. درست است که رفیق قدیمی ات بود ولی اشتباه کردید که همه حساب و کتابها را به او سپردید. اگر شما روی کارش نظارت میکردید این اتفاق نمی افتاد.»

مجید:«بس کن! من خودم به اندازه کافی اعصابم خراب هست.»

در نمونه بالا، تمایل نسرین برای تحلیل موقعیت و نصیحت کردن مانع از آن میشود که با درک احساسات مجید با او همدلی کند و مجید نیز احساس میکند که نسرین فقط میخواهد با سرزنش او اشتباهاتش را یادآور شود.

نمونه بالا در قالب زیر مناسبتر است.

مجید: « من خیلی از دست او عصبانیام! چطور توانست با من این کار را بکند؟»

نسرین:« من هم شوکه شدم. اصلاً نمیتوانم باور کنم اوچنین کاری کرده باشد. حق داری اینقدر عصبانی باشی.»

مجید:«نمیدانم چرا اینطور شد. فکر میکنی کجا اشتباه کردم؟ شاید اگر اینقدر به او اعتماد نمی کردم و تمام حساب و کتاب را به او نمی سپردم، این وضع پیش نمی آمد. شما این طور فکر نمی کنید؟»

گوش دادن  به شکایتها

وقتی فردی از نامزدش شکایت میکند، باید نقش فرد مقابل فقط گوش دادن و سؤال کردن در صورت وجود ابهام در سخنان او باشد. البته این کار بسیار سخت است، بخصوص اگر فرد مقابل احساس کند که شکایت نامزدش بسیار غیرمنصفانه است. حتی ممکن است در این حال به سخنانش گوش نداده و به دفاع از خود بپردازد یا حتی فرصت را غنیمت شمرده و او نیز شروع به شکایت کند.

وقتی نامزدها سعی میکنند بدون دفاعی شدن و یا حمله ای متقابل به شکایتهای یکدیگر و با قصد یادگیری به هم گوش دهند، طرف مقابل احساس فهمیده شدن و درک شدن میکند و این به کاهش هیجانهای منفی مانند دلخوری و عصبانیت می انجامد و زمینه لازم برای مذاکره و حل مشکلی که موجب شکایت شده است را فراهم می آورد.

/ 0 نظر / 8 بازدید