نگاهی اجمالی بر زندگی محمد بن عبدالوهاب

نگاهی اجمالی بر زندگی محمد بن عبدالوهاب

محمد بن عبدالوهاب

مقدمه

شاید تا به حال نام فرقه وهابیت را شنیده باشید، فرقه ای که تفاسیر بسیار خشن و دور از عقل را از اسلام ارائه نموده و دشمنان اسلام آن را به عنوان دستمایه ای برای ارائه چهره ای کریه و دور از واقعیت از اسلام به کار گماردند .در این بخش به پیشینه موسس این فرقه و سازمان دهنده اندیشه های سلفی (محمد بن عبدالوهاب) خواهیم پرداخت و نقش وی را در تکوین و تثبیت قدرت این فرقه جویا خواهیم شد.

محمدابن عبدالوهاب در سال 1115 هجری در شهر عیینیه از توابع نجد عربستان به دنیا آمد،«پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب، یک یهودی به نام «سلیمان قرقوزی» بود که از خانواده یهودیان معروف «دونمه» به شمار می رفت که پس از اظهار مسلمانی، از ترکیه به دمشق و از آنجا به حجاز مهاجرت کرده بود.» 1

 همچنین پدر وی قاضی شهرحریمله و از علمای طراز اول شهر به حساب می آمد .وی فقه حنبلی را در زادگاه خویش و نزد پدرش آموخت و برای ادامه تحصیل رهسپارمکه و از آنجا عازم  مدینه منوره شد و مدتی را نزد شیخ عبد الله بن ابراهیم ابن سیف ونیز افرادی چون سلمان الکردی و محمد حیات السندی مشغول تحصیل شد.وی درمدینه استغاثه مردم را در کنار قبر پیامبر ایراد گرفته و بر زائرین قبر رسول خدا زبان اعتراض می گشود و آنرا عین شرک می دا نست.

بعد از مدتی راهی نجد شد و از آنجا به بصره رفت و از  شیخ محمد مجموعی استفاده علمی کرد . در خلال این مدت از بسیاری از سنتها و رفتارهای دینی مردم ایراد می گرفت که در نهایت مردم بصره او را از شهر اخراج کرده و وی پس از اقامتی کوتاه در بغداد،کردستان،همدان ، اصفهان،و قم در نهایت به حریمله مراجعت نمود و نزد پدرش عبدالوهاب اقامت گزید. وی در ادامه خرده گیریهایی که در مدینه و بصره نسبت به سنتهای دینی داشت ، به عقاید اسلامی مردم نجد هم زبان اعتراض گشود و این رفتار سئوال برانگیز شیخ  نهی و نصیحت پدرش را به دنبال داشت . اما او برخلاف نصیحتهای پدر این رفتار را ادامه داد که در نهایت میان او و پدر و برادرش اختلاف و نزاع به وجود آمد و حتی برادرش سلیمان بن عبد الوهاب از مخالفان سر سخت وی شد و بعدها کتابی در رد اندیشه‏های او نوشت . احمد زینی دحلان در این رابطه می نویسد: «پدر وی همانند دیگر علما در فرزندش آثار الحاد و بی دینی را حدس می زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وی بر حذر داشت» 2
وهابیت

وی در ادامه به اختلاف و نزاع شدید محمد ابن عبدالوهاب با برادرش اشاره می کند و می نویسد: « چون اختلاف سلیمان با برادرش به درازا کشید ، سلیمان از بیم اینکه برادرش دستور کشتن او را بدهد ، به مدینه کوچ کرد و رساله ای در رد او نوشت و برایش فرستاد»3  پس از دو سال اقامت در حریمله و فوت پدر جرات بیشتری در تشکیک عقاید مردم پیدا کرد که در نهایت مردم شهر،کمر به قتل او بستند و وی با ترس و دلهره از آن شهر متواری شد» 4

ناچار از آنجا به زادگاه خود عیینه باز گشت ، پس از ورود به زادگاهش با امیر آنجا به نام عثمان بن معمر پیمان بست که هر یک از آن دو ، بازوی دیگری باشد و امیر اجازه دهد او عقاید خود را بی پرده مطرح کند.

شاید نتیجه آن پیمان، این بود که امیر بر همه امیر نشینهای منطقه نجد که عیینیه نیز یکی از آنهاست تسلط یابد. آنگاه برای اینکه پیوند محمد بن عبد الوهاب با امیر استوارتر گردد، وی خواهر امیر را گرفت و پس از بستن عقد، و وعده همکاری صمیمانه، شیخ به امیر گفت:امید است ‏خدا نجد و اعراب نجد را به تو ببخشد!

بدینگونه پیمانی میان شیخ و امیر بسته شد که در حقیقت داد و ستدی بیش نبود.

پس از این پیمان به دستور شیخ  قبر زید بن الخطاب، برادر خلیفه دوم، با خاک یکسان گشت زیرا شیخ مدعی بود که ، بنای بر قبور بدعتی بود که باید از میان می‏رفت، ولی همین کار، واکنشهایی در منطقه ایجاد کرد و امیر احساء و قطیف به نام سلیمان حمیری، به امیر عینیه (عثمان بن معمر) فرمان داد که هر چه زودتر این فتنه را بخواباند و شیخ را به قتل برساند امیر عیینیه ناچار شد که عذر شیخ را بخواهد تا او عیینیه را ترک کند. در این موقع شیخ منطقه سومی را به نام ‏«درعیه‏» برگزید و در سال 1160 به آنجا منتقل شد . این بخش همان زادگاه مسیلمه کذاب بود.

در درعیه محمد ابن سعود از قبیله عنزه حکومت می کرد که نیای آن به  فردی یهودی به نام مردخای بن ابراهیم بن موسی از یهودیان بصره می رسید .»5  «همسر محمد ابن سعود با شنیدن خبر آمدن شیخ، حاکم را وادار به همکاری با محمد ابن عبدالوهاب نمود . در نتیجه محمد ابن آل سعود تابع  شیخ گردیده و برای جنگ و کشتار مسلمانان و طمع حاکمیت بر نقاط دیگر سرزمینهای اسلامی با وی بیعت کرد» .6 سپس نامه ای به اهالی نجد و احساء نوشت و آنها را به اطاعت مذهب شیخ دعوت نمود. عده ای از مردم به دلیل نا آشنایی با اسلام و فقر فرهنگی حاکم بر منطقه نجد ادعای محمدبن عبدالوهاب را باور کرده و با او بیعت نمودند و عده ای هم به دلیل ترس از وحشت آفرینی و خشونت پیروان وی ، سکوت اختیار کردند .

 

حکومت نجد و احساء  پس از مدتی به واسطه جنگ و خون ریزی در اختیار وهابیت قرار گرفت.« نکته بسیار عجیب و غیر قابل هضم در این کار، جریان فتوای محمد بن عبدالوهاب به تکفیر مسلمانان جهان و تشویق پیروان خویش، به قتل و غارت آنان، به اتهام شرک و بت پرستی است که صحنه‏های جانگدازی در طول دو قرن اخیر پیش آورده است. چنین فتوایی در میان پیروان ادیان الهی کمتر سابقه دارد.» 7

 این روند ادامه پیدا کرد تا در سال 1206 هجری محمد ابن عبدالوهاب از دنیا رفت و مکتب تحریف شده او به عنوان ابزاری در اختیار سلطنت آل سعود قرار گرفت.

 

چکیده

آنچه را که از این گفتار می توان برداشت کرد اینست که حرکت وهابی در مرحله شکل گیری و ظهور بیشتر به عنوان ابزار سیاسی، ملعبه دست محمد ابن عبدالوهاب برای کسب قدرت بوده و دعوت او به سلک وهابیت عمدتا با ایجاد ارعاب و وحشت و قتل و خونریزی مسلمانان همراه بوده است که این رفتارها با آنچه در قرآن و از سیره نبوی استفاده می شود در تناقض است.

پی نوشت ها:

1-  تاریخ آل سعود- ناصرالسعید- ص33

2-  الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص42

3-  الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه، ص39

4-  کشف الارتیاب، ص34- 35 اندکی تلخیص

5-  تاریخ آل سعود ناصر السعید، ص26

6-  کشف الارتیاب، ص 37

7-  فرقه وهابی و پاسخ شبهات آن‌ها، سیدمحمد حسن قزوینی

 

/ 0 نظر / 49 بازدید